تبليغاتX
 

 

الا ای رند تبریزی اگر با دل در آمیزی

من و دیوانه دل بازیم و پیشت لنگ اندازیم

تو جانا رند تبریزی و از سودا نپرهیزی

از این عشق ار نپرهیزی جهان را ارغوان سازیم

اگر بر صورتت خالی، وگر فارغ ز هر خالی

به خال فرضی رویت هزاران شهر در بازیم

سمرقند و بخارا را بزرگان مفت بخشیدند

به قصد فتح بارویت، شتابان اسب می تازیم

یکی را بیت داد آن شب، یکی از بیت زاد آن شب

در این مصراع بی پایان به آن مطلع در آمیزیم

به وقت مصلحت در کش خیالت از رخ زرکش

به قصد آن رخ زرکش، به نام شیخ می نازیم

به روزم فاتح رویا، شبانگه جویمش او را

مدد گوساله را رندا، مگس را بی فلز سازیم

شعری از شمس و مرشد ما دیوانه مسطح

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:35  توسط رند تبریزی  |