باز آمدم در میکده تا عهد و پیمان بشکنم
پیوند با ساغر خورم ، پیدا و پنهان بشکنم
امروز بی سامان منم ، گم گشته ی کنعان منم
باز آ تو ای سلطان من تا قلب شیطان بشکنم
بی نوبهار روی تو ، یک گل نمی روید به باغ
خرم کن اینک گلشنم تا فخر شاهان بشکنم
این سان یکی دل می برد ، آن سان یکی دل می خرد
لیکن چو یار من تویی این سان و آن سان بشکنم
ای شعشع تابان دل وی آتش پنهان دل
با پرتو روی تو من ، خورشید تابان بشکنم
هر دم در میخانه ای ، بر هم زنم پیمانه ای
ساقی اگر مستم کند من جام مستان بشکنم
در عشق چون افتاده ام بهر بلا آماده ام
رستم اگر عزمم کند ، من دست دستان بشکنم
صوفی برو در کوی خود کاینجا نه جای چون تو شد
چون رند تبریزی منم خواهم که ایمان بشکنم
ر.ت.ارغـوان