تبليغاتX
 

 

مست چه کرده ای مرا ساقی من نهان مکن
باده چه  داده ای مرا پیش بیا فغان مکن
چشم سیه گشاده ای داغ به دل نهاده ای
ای غم جان گداز من شیوه ی پرنیان مکن
نرگس عشوه گر اگر روی به بوستان کند
جلوه ی مهر خود گشا باغ مرا خزان مکن
از کف کفر رسته ام از همه کس گسسته ام
سجده ی تو نشسته ام  روی به دیگران مکن
نغمه ی ساز من تویی سوز و گداز من تویی
راز و نیاز من تویی سرّ مرا عیان مکن
تیغ فراق روی تو بر دل من نشسته است
ای تن من  خمار تو قامت من کمان مکن
درد  مرا تو مرهمی از همه کس تو  اعظمی
ماتم و اندوه مرا سخره ی این و آن مکن
رندم و تا ابد منم مست  وصال روی تو
ساقی من پیاله را جز می ارغوان مکن

ر.ت.ارغـوان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 17:10  توسط رند تبریزی  |