از سراپرده ی عشقی متروک
می دمد طلعت احساسی پاک
وز پریشانی قلبی عاشق
می چکد اشک وصالی بر خاک
باز هم ماه رخ طنازی
حس بی تاب مرا می خواند
هم در این وادی نا امن جنون
راز اشعار مرا می داند
باز هم دست توانای عشق
خلوت سرد مرا می کوبد
باز هم شبنم پاکی با مهر
خاک گلبرگ مرا می روبد
باز پرواز کبوتر ها را
می شود در شب رویاها دید
هم در این قلب هوس آلودم
می شود با گل مریم رقصید
کاش در سایه ی نقاشی او
خیره در چشم سیاهش بودم
کاش می شد که در این وادی عشق
من سزاوار نگاهش بودم...
ر.ت.ارغـوان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقدیم به حضرت وحشـىـــىــی
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 22:33  توسط رند تبریزی
|