تبليغاتX
 

 

در این غروب زهرگین

و روشنی شرمگین

به روی خیمه های خون

نظاره می کند دلم

صدای شیحه های اسب

صدای گریه های عرش

ز هر طرف به سوی من

روانه می شود چو تیر

زمان امام خویش را

به کام ناکسان فروخت

به زیر تازیانه ها

بدون سر ، بدون تن

برای اعتقاد من

برای اعتلای من ...

 

ر.ت.ارغوان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 13:59  توسط رند تبریزی  |