تبليغاتX
 

 

خاطراتم آبی است

آسمان قفسم مهتابی است

واژه ها پوشالی

می خروشند به ادراک زمان

تا به فریاد انالحق برسند

یاد سهرابم من

یاد آن اشک و انار سرخش

"خوب بود این مردم

دانه های دلشان پیدا بود"

لیک در باور خاکستریم

دختری تیره تر از خاک سیاه

حس بی تاب مرا پاک به اغماء بردست

و در این پیکر سرد

جز پریشانی یک لاله ی سرخ

هیچ آهنگی نیست

و از آواز کلاغی که در این نزدیکی است

نفس باد صبا می گیرد

با خودم می گویم :

که چرا این دل بی تاب مرا هیچکسی وارث نیست

تا چنین باور آبی به قفس نسپارم ...

ر.ت.ارغوان

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:45  توسط رند تبریزی  |