تبليغاتX
 

 

در این غروب خارزار

در این سیاهی زمان

پرنده پر نمی زند

به آسمان باورم

صدای نای بسته ام

به روی شعله های غم

سیاه و هیچ می شود

و آنچه در دل من است

چه زود تباه می شود ،

همیشه در کف زمان

اسیر و پا برهنه ام

تن از جنون رمیده ام

ز  کوی عشق و عاشقی

شکست عشق دیده ام

بریده ام ،

بریده ام ،

بریده ام از این جهان

از این زمان ، از این فغان

از این سیاه کاری عبث

که شوق زندگی است مرا

دگر قلم به دفترم

نمی کشم ، نمی کشم

که این زمان مرا به جز

صدای ناله های عشق

نمی شود دگر شنید

که این نه آنچه عشق بود

که من شنیده بودمش

دگر نمی شود سرود

از اینهمه ریا و زهد

غرور من شکسته است

صدای ناله ام کنون

به آن جهان رسیده است

دریغ از فرشته ای که صورتش برای من نشان خنده آورد

 

رند تبریزی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:50  توسط رند تبریزی  |