تبليغاتX
 

 

نفسم بهر تو مي آيد و باز

شكرت از راز و نيازم جاريست

در پس پرده ي اوهام دلم

دستم از دست لطيفت خاليست

من گنه كرده ي ناپاكم و باز،

تو همان لحظه ي آغاز سرشت

اي همه نام تو آوازه ترين

تشنه را در لب چشمه تو بفهم

رقص پيمانه ي ما را تو ببين

اندر اين گلشن ويرانه ي ما

پاسخ نرگس فتان تو بگو

حال و احوال غريبان تو بجو

همه روز و همه شب

همه وقت و همه جا

درد اين سينه مرا ياد تو مي اندازد

كه من اينگونه در اعماق خيال

به تو مي انديشم ،

به خودت مي گويم

اي همه سود تو از ، سوز و زيانم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم

دمي از ابر برون آ

بر رخ عاشق بي تاب ، بتاب ...

رند تبريزي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 1:48  توسط رند تبریزی  |