تبليغاتX
 

 

 

دیریست ؛

در منجلاب بی کسی

دیوارهای خستگی ام را شمرده ام

و به یاد آخرین بوسه

و آخرین گناه

چشمهایم را بسته ام

هر صبح ،

از پیچک نیلوفران بالا رفته ام

و هر پائیز

زیباترین ثانیه ها را سروده ام

و سالها در جستجویت

تمام نرگس های دشت را

به عطر ملموس آخرین نفسهایت ،

بوییده ام ؛

با بود و نبودت زاویه ساخته ام

و به انتظار آمدنت ،

در امتداد کویر گون با فلک در آمیخته ام

و اینک تنها در این سکوت

به یمن ظهور تو

خورشید را به استعاره ی فانوسی

شورانده ام ...

 

ر.ت.ارغوان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 2:17  توسط رند تبریزی  |