با همه ی شعر و غزل خوانی ام
گنگ ترین واژه ی عرفانی ام
گوی مرا طاقت صبری نماند
کز طلب عشق تو چوگانی ام
در دل من تیره گی داغهاست
گرچه پر از هاله ی نورانی ام
فخر من این است که در عید تو
پیش قدم های تو قربانی ام
تو غزل معرفت و حکمتی
من خط نشناخته ، سریانی ام
شاعرم و فال به نامت زدم
ترسم از آن است بسوزانی ام
باغ تو را در همه جا آبیار
نیست به جز دیده ی بارانی ام
ناب ترین شعر همی دانمت
سخت ترین قافیه می دانی ام
عقل ز دستم شده و سایه وار
در شُرف بی سر و سامانی ام
پیش بیا طالع من را بخوان
تا که بدانی چه پریشانی ام
مفتعلن ، مفتعلن ، فاعلات
حرف دل و مطلب پایانی ام
رندم و با این همه سر در گمی
کشت تو را روضه ی طولانی ام
ر.ت.ارغوان