تبليغاتX
 

 

پنجره های بی تابی ام

از شور بختی انتظار شکسته می شوند

اشکهایم ، لعاب سرسختی را فرو می شوید

و کهنه کینه های تهوع انگیز

به دار مجازات بسته می شوند

در باغ من ،

انارهای ترک خورده

شیرینی پاییز را فریاد می زنند

و از تلالو حبه های انگور شهوت می چکد

دیگر کمین عشق به کسی تلنگر نمی زند

و من در جوار صنوبرها

کمی دورتر از روشنایی فانوس

چون سیاهی سائیده شب

ستاره های شبگرد را به بند می کشم

هر لحظه ،

سیلاب واژه های گستاخ

بی هیچ منطقی

دریچه ی فلسفه ام را می بندد

حباب آرزوهایم فرو می ریزد

و عشق ،

این جذبه ی حیات

با هیچ مخملی

روح فسرده ی من را جلاء  نمی دهد

تنها و بی صدا

 با جام ارغوان

از مرز بودن به نبودن کوچ می کنم

وفا را در آیینه می پویم

و فریاد می زنم ،

ای آشناترین غزل زندگانیم

با من بگو که کی؟

افسانه ی ظهور را ورق می زنی؟

ر.ت.ارغوان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 22:58  توسط رند تبریزی  |