در مستی نگاه گلهای ارغوان
در پای درختان سر به زیر و سبز
در غار وحشت اندیشه های پوچ
در خواب مردم دربند زندگی
در اهتزار پرچم طاغوتیان جهل
در انزوای بودن و در اوج بی کسی
در عشق و نفرت ،
در وصل و در زوال
در لذت چیدن سیبی که زخم زندگی است
در شعله های اشتیاق
در چاه صبر
در ناله های پریشان
در ریاضتهای تلخ
در قیل و قال کلاغان ، های و هوی جغد
در بستر درماندگی و عجز
در تار و پود الحذر
هر روز
هر شب ،
هر جا که عشق نیست
هر جا که آدمی از خویش رسته است
هر جا که نبودن به ز بودن
هر جا که زهر هلاهل حلال گشته است
آنجا منم ،
بیرون نشسته از این گود زندگی
در انتظار مرگ ،
در انتظار رهایی ز ننگ بی کسی ...
ر.ت.ارغــــوان