تبليغاتX
 

 

در گلستان خیال

در نیستان زوال

با هوس بازی عشقی دیرین

من به باغی رفتم ،

که از آواز انالحق پر بود

خیره دنبال شقایق کردم

پای در کفش حقایق بردم

سوسنی دیدم لال ،

نرگسی دیدم کور ،

ارغوانی دیدم

که به تنهایی خاموشی بود ،

من کویری دیدم ،

که به دنبال طراوت می گشت،

لب حوضی که پر از روشنی عرفان بود

و در آن بی تابی ،

عنصر واهمه در باور من می رقصید

من طریقی دیدم

که در او عقل ره چشمه ی حیوان می رفت

و در آن شمس پی روشنی صوفی بود

زاهدی را دیدم ،

که نماز خود را ،

با اذان بنارس می خواند ،

تا به گلدسته ی دیگر برساند خود را

واعظی را دیدم ،

که به زنبور عسل زر می داد ، تا پی رز نرود

شاعری را دیدم ،

با کبوتر می گفت :

زندگی رسم خطا رفته ی یک پرگار است

زندگی رسم  دغل بازی یک باکره است

رسم یک آینه در زبری سنگ

رسم یک شعر در آیین وفا

رسم یک ثانیه در نقطه ی تردید حیات

رسم یک واژه در اندوه غزل

رسم یک دایره در حیطه ی مرگ

زندگی رسم یکی فاحشه در زیر حجابی سرد است

و من اینک تنها ،

چون حبابی که از آغاز ترک آگاه است

دوست دارم که به ادراک معما برسم

که چرا اینگونه ،

در شب تیره سیاقی که من از لمس هوس ترسیدم ،

دامن عصمت گل پاره شدست؟...

ر.ت.ارغوان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:44  توسط رند تبریزی  |