بیا ساقی به میخانه که می در ساغر اندازیم
شراب ارغوان نوشیم و رقصی نو در اندازیم
از آب کوثر و زمزم ، نمی نوشم در آن وادی
بخوان تا عیش و مستی را جلو از محشر اندازیم
ندیده می پرستی چون ، خدای خویش را زاهد؟
بیا تا بت پرستی را به رویی خوشتر اندازیم
فغان از شهسوار عشق و آن ابروی چوگانش
که از آن قوس مشکین ما ، کمان بر آذر اندازیم
چو شعر عاشقان خوانی ، همیشه جاودان مانی
به شعر ناب حافظ ما ، بهاران در سر اندازيم
صبا خاک وجود ما ، بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را ، نظر در منظر اندازیم
دلم دیوانه چون فرهاد ، از این بی تیشه گی فریاد
بمان تا جان شیرین را ، به کوهی بهتر اندازیم
به شعر من نمی رقصند ، سیه چشمان تبریزی
بیا رندی که تا خود را به عشقی دیگر اندازیم
رند تبریزی
تقدیم به سوسن جعفری![]()