سال هـا در طلبت نــالــه و افغـان کـردم
عشق را در پی تو سلسله جنبان کردم
نوبهاری که در آن گلشن و گلخن خنـدید
بی حضور تو چنین کلبه ی احـزان کـردم
سر خـود ملعبـه ی دست جـوانـان کردم
ای همه چشم امید من و این اهل وصال
پاره کن هجر که من وصل تو با جان کردم
پـر شد از اشک فراق و غم یار این احوال
دلـو چشمی کـه در آن چاه زنخدان کردم
مست ناگشته دل از باده نابت ای دوست
ترک هشیـاری از ایـن محنت دوران کـردم
این نه شعر من آواره صفت بوده و هست
نقل قولی است کـه از حـافظ قـرآن کردم
سایه ای بر دل ریشم فکن ای سرو روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
دوش دیدم کـه فلک آمد و با رنـدی گـفت
کـه من این گنبد مینا به تو افشـان کردم
رند تبریزی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقدیم به غریبه ای از مه![]()
بهار بر همه ی دوستان عزیزم مبارک باد![]()