شعله زبانه می کشد از غم پر شرار من
منت اشک می کشد دیده ی بی قرار من
گشته صبا چو گمشده ، ز عطر و بوی پیرهن
عصمت و زهد در چَهِ یوسف گلعذار من
عاشق روی تو منم ، شهره ی کوی تو منم
جز بت رخ نمای تو نیست کسی نگار من
کعبه و قبله ام تویی ، چشم و چراغ دل تویی
گرد به گرد مهر توست ، جاذبه ی مدار من
زیر و زبر به هم زنم ، طبل طرب به غم زنم
تا که رود ز دست من ، جمله ی اختیار من
باده ی ارغوان من اشک فراق روی توست
مست و خراب جام می ، دیده ی شرمسار من
تاب و توان من برفت ، در هوس وصال تو
رندم و کی رسم به تو ای شه نامدار من
رند تبریزی