محبوب من
در این سکوت تنگ که مرا رخنه کرده است
شعر از برای تو گفتن چه سخت هست
اکنون که ذهن بسته ام
در آسمان عشق تو پرواز می کند
دردی بزرگ در دل من پا نهاده است
هجرت ،
این واژه ی عبوس
این فتنه ی وصال
آوای پر صلابت پژواک خورده را
در بیستون ذهن من آکنده کرده است
می ترسم از فراق
می ترسم از این شومی قریب
که مرا رو به سوی واژه های گنگ کرده است
محبوب روح من
من در فراق تو
چون روشنای آینه زنگار بسته ام
و در آرزویت ،
چون کودکی یتیم
هر شب میان خاطره ها پا گرفته ام
دست مرا بگیر و مرا تا خدا ببر
زیرا شنیده ام ،
که در آن دور دستها
تقدیرهای بسته را
در بیکرانه ی بودن به تو پیوند می زنند...
رند تبریزی